به گزارش ایران دیپلماتیک، ویدار هلگسن، مقالهنویس پایگاه اینترنتی "اپن دموکراسی" در مطلبی درخصوص قیامهای مردمی در سال 2011 و همچنین دورنمای آنها در سال 2012، مینویسد: « ممکن است غیر عاقلانه باشد که درباره تاریخ همچنان که هنوز در حال رخ دادن است، قضاوت کنیم اما سال 2011 من را مجبور میکند که مدعی شوم این سال پایهگذار شروع "عصر شهروندی" است. این مسئله به طور عمده و چشمگیر در جهان عرب مشاهده شد اما در کشورهای دموکراتیک نیز شاهد آنها بودیم، پس این کشورها باید هوشیار باشند. هنگامی که در ماه دسامبر 2010 محمد بوعزیزی در تونس خودسوزی کرد و قیامهای دموکراسیخواهانه را در سراسر جهان عرب برانگیخت، هیچ نیروی سازمانیافته، ایدئولوژی واحد یا آرایش ژئوپولتیکی در حمایت از تقاضای مردم برای تغییر وجود نداشت.
برعکس این حکومتهای سرکوبگر بودند که از امتیاز نیروی سازمان یافته علیه مردمی که قیام کردند، بهرهمند بودند. تظاهر کنندگان از نظر ایدئولوژیک افراد مختلف اعم از لیبرالها تا سلفیها را شامل میشدند اما از لحاظ ژئوپولتیکی آنها جهانی از منافع امنیتی، سیاسی و اقتصادی را در مقابل خود داشتند اما مطالبه شهروندان عادی دموکراسی و منزلت بود. در حالی که هنوز نتایج این قیامها کاملا روشن نیست اما آنها بنیادهای نظم بینالمللی و ملی را در منطقه عربی و فراتر از آن به لرزه درآوردند. همه این قیامها بیسابقه هستند. درست است که شهروندان در شکلدهی به رخدادهایی که منجر به سقوط دیوار برلین در سال 1989 شد، نقش بسزایی داشتند اما رویارویی ایدئولوژیک جهانی با محرکههای اقتصادی، سیاسی و امنیتی آن، به نفع آنها بود. مردم آفریقای جنوبی در اوایل دهه 1990 به رژیم آپارتاید پایان دادند اما این نیز با حمایت قدرتمند بینالمللی از جمله تحریمهای سیاسی و اقتصادی علیه این رژیم اتفاق افتاد.
فرآیند اصلاحات در اندونزی در پایان دهه 1990 نیز در پسزمینه بحران مالی آسیا و محکومیت گسترده بینالمللی علیه جرایم رخ داده در تیمور شرقی، انجام شد. انقلابهای رنگی در گرجستان و اوکراین نیز با وجود آنکه قطعا بیان خواسته مردم بودند، مورد حمایت مالی و سیاسی قدرتمند غرب قرار داشتند. اما به عکس، در مورد دیکتاتورهای جهان عرب، جهان غرب زندگی راحتی با آنها داشت. روابط اتحادیه اروپا با زینالعابدین بن علی در تونس، در سال 2010 از سوی کمیسیون این اتحادیه به عنوان یک همپیمانی ارزشهای مشترک، ستایش شد. حسنی مبارک نیز یک همپیمان استراتژیک کلیدی آمریکا و اروپا بود. همچنین اسنادی که پس از سقوط معمر قذافی افشا شدند، تصریح ساختند که تا چه حد وی به طور شرمآوری به یک همپیمان نزدیک غرب تبدیل شده بود.
با وجود این اساس این حکومتها هنگامی که شهروندان معمولی با حضور وسیع خود میگویند "دیگر نمیخواهیم" شروع به لرزه میکند. درست است که مفهوم شهروند آزاد به عنوان سرچشمه قدرت سیاسی قدیمی است اما جز در سال 2011 هیچ زمان این قدر مستقیم پیاده نشده است. آنچه که ابتدا در تونس و مصر اتفاق افتاد، انقلابهای بدون رهبر خوانده شد اما واقعا آنچه که ما شاهد بودیم، شهروندان معمولی بودند که رهبری را در دست داشتند و چنین چیزی در حال گسترش یافتن است. در روسیه آلکسی ناوالنی به عنوان یکی از رهبران اعتراضات پس از انتخابات پارلمانی این کشور، نخستین سیاستمدار روس است که خود را در اینترنت بازآفرینی کرده است.
در چین اعتراضات مردمی در خیابانها و وبلاگها در سال گذشته در تظاهراتهای اخیر در منطقه "ووکان" که رهبری حزب محلی آن را مجبور به فرار کرد خلاصه شد. اما نیروی شهروندی در سال 2011 بیش از آنکه دیکتاتورهای سراسر جهان را عصبانی کند، تاثیرات خیلی بیشتری داشت. در این سال اعتراضات مردمی وسیع در کشورهای دموکراتیک مثل اسپانیا، هند، آفریقای جنوبی، شیلی و آمریکا نیز رخ داد. بسیاری از این معترضها به آنچه که دنیای سیاست فاسد منسوخ شده و نخبهسالار میدیدند، پشت کردند. یک معترض 27 ساله اسپانیایی به خبرنگاران گفت: همچنان که والدینم به خاطر داشتن فرصت رای دادن متشکر هستند، ما نخستین نسلی هستیم که میگوییم رای دادن بیارزش است. چنین چیزی در کشوری اتفاق میافتد که دموکراسی در آن تنها از اواسط دهه 1970 ریشه دوانده و به طرق مختلفی شاهد موفقیتی چشمگیر در تثبیت دموکراسی و پیشرفت اجتماعی بوده است. بنابراین حتی در حالی که شهروندانی که تحت حکومتهای مستبد زندگی میکنند، خواهان ورود دنیای سیاست کشورهایشان و جای دادن خود در آن هستند، بسیاری از شهروندان جوان در کشورهای دموکراتیک، بیزاری خود را از دنیای سیاست کشورهایشان ابراز میکنند. آنچه که بسیاری از شهروندهای هر دو گروه کشورهای دموکراتیک و دارای حکومتهای مستبد
در آن اشتراک دارند، بیزاری از کارکرد کنونی فرآیند سیاسی کشورهای خود و تقاضا برای تغییر است. همچنین آنچه که نظامهای هر دو نوع این کشورها در آن اشتراک دارند، مقاومت غریزی در مقابل تغییر است. با وجود این پسزمینه، سوال بزرگ اکنون این است که در سال 2012 عصر شهروندان ما را به کجا خواهد برد؟ یادآوری این موضوع مهم است که خودکامگی میتواند به طور قابل توجهی دوام داشته باشد اما هرچه بیشتر خطر انکار آزادی سیاسی از شهروندان برای رهبران خودکامه بیشتر میشود؛ به ویژه در شرایطی که اکنون شهروندان دست کم با سرعتی برابر با رهبران خود به اطلاعات دسترسی دارند. دموکراسی نیز به نوبه خود به طور قابل ملاحظهای منعطف است اما هرچه بیشتر خطر این موضوع برای رهبرانی که به طور دموکراتیک انتخاب شدهاند، بیشتر میشود که فکر کنند رویکرد سیاستهای همیشگی مطالبات شهروندان را پاسخ خواهد گفت. در عصر شهروندی چالش کلیدی پیدا کردن راههایی برای اعطای نفوذی قدرتمندتر به شهروندان در فرآیند دموکراتیک حتی به عنوان مثال به قیمت جایگاه نخبگان حزبی خواهد بود. در سال 2012 و پس از آن نیاز داریم تا تفکر عمیقی انجام دهیم درباره اینکه چطور میتوانیم تعهد دموکراسی را برای تحقق مشارکت و نمایندگی حقیقی شهروندان احیا کنیم.»
منبع:ایسنا
|