رهبر معظم انقلاب به مناسبت یوم الله 13 آبان در جمع دانش آموزان، این سخنان را بیان فرمودند، اما چرا آمریکاییها شکست خوردهاند؟ از قدیم گفتهاند «خود کرده را تدبیر نیست» این شکست حاصل عملکرد خودشان است چرا که با شیوههای مادی گرایانه و سود انگارانهی صرف، به افغانستان لشکر کشیدند. با یک دروغ بزرگ آمدند، با جنایت ادامه دادند و اکنون با شکست به دنبال فراری آبرومندانه هستند. اما چرا به چنین وضعیتی دچار شدهاند؟
حمله به «ق» شرقی اسلام ناب
وقتی در روز 11 سپتامبر 2001 م. برجهای جهانی فرو ریخت، «جورج بوش» پسر ـ رییس جمهور وقت آمریکا ـ انگشت اتهام را به سوی «القاعده» و «طالبان» نشانه رفت. کمتر از یک ماه بعد در 7 سپتامبر، فرمان آغاز جنگ صادر و بمباران هوایی و سپس ورود زمینی به مرحلهی اجرا گذاشته شد. یک ماه طول کشید تا حکومت طالبان سقوط کرد. حکومتی که طی 5 سال، رفتاری قرون وسطایی با ملت افغانستان داشت و با نشان دادن چهرهای خشن و غیرانسانی از اسلام، بیشترین خدمات را به غربیها ارایه داد.
جورج بوش با شعار مبارزه با تروریسم وارد جنگ شد و قول داد برای افغانستان ثبات، امنیت و پیشرفت به ارمغان بیاورد. البته نکتهای در سخنان مقامهای آمریکایی بود که قصد اصلی آنها را نشان میداد: «مبارزه با جنگ سالاران»؛ آمریکاییها به نیروهای جهادی افغان که مخالف طالبان بودند، جنگ سالار میگفتند و میگویند. در این سال (2011م.)، شاهد بودیم که تعداد زیادی از آنها ترور شدند حال آن که سران طالبان همه زندهاند.
بنابراین یکی از دلایل حمله به افغانستان، عمل به توصیهی «فوکویاما» مبنی بر هدم اسلام ناب از قندهار تا قدس بود. به این ترتیب نیروهای جهادی که همه دلسوز ملت افغانستان بودند، در جهان اسلام حذف شدند تا «ق» شرقی جهان اسلام از اسلام ناب پاک شود اما طالبان و القاعده با وجود اعلام مرگ «بن لادن»، هنوز فعال هستند و تنها برخی فرماندهان درجهی دو و سه خود را از دست دادهاند. از دلایل دیگر اشغال افغانستان، اعطای دموکراسی به این کشور بود اما اکنون 60 درصد مردم افغانستان، انتخاب «حامد کرزای» به ریاست جمهوری را با وجود حضور ناظران بینالمللی، تقلب میدانند و دربارهی انتخابات پارلمانی هم ابهامهای بسیاری وجود دارد.
30 هزار کشته روی دست افغانها
در پس شعارهای انسان دوستانهی سران ایالات متحده، این مردم افغانستان بودند که تاوان جاهطلبی کاخ سفید را میدادند. در همان دو سال اول جنگ، برخی آمارها کشته شدن 20 هزار غیرنظامی افغان را نشان میداد. آمارهای سازمان ملل نشان میدهد از سال 2001 تا 2010 میلادی نزدیک به 28 هزار و 500 غیرنظامی افغان کشته شدهاند. نزدیک به 1500 نفر نیز تاکنون در سال 2011م. به کام مرگ رفتهاند.
در طول این سالها، 50 هزار غیرنظامی مجروح شدهاند که نصف آنها معلول هستند. 5 هزار نظامی و پلیس افغان نیز کشته شدهاند و نزدیک به 10 هزار نفر مجروح و معلول. اینها البته آمارهای رسمی است چرا که تعداد واقعی کشته شدگان معلوم نیست و البته تعداد واقعی کشته شدگان آمریکا و ناتو نیز به همین شکل غیرواقعی، اعلام شده است. جنایات آمریکاییها به این جا ختم نمیشود. گزارشهای متعددی از مراکز درمانی وجود دارد که آثار مخرب سلاحهای آمریکایی بر مردم افغانستان را نشان میدهد.
«وحید مژده»، کارشناس مسایل افغانستان از بروز بیماریهای خطرناک و تولد نوزادان معلول یا عجیب الخلقه در کشورش سخن میگوید. او دلیل این امر را قرار گرفتن در معرض سلاحهای دارای اورانیوم ضعیف شده میداند. وی میافزاید: «در روزهای اول جنگ، هواپیماهای «بی52» آمریکا، بمبهایی میانداختند که زخمهای غیرمعمولی ایجاد میکرد. پوشش این بمبها از مواد اورانیوم ضعیف شده بود. کسانی که دچار این زخمها میشدند ابتدا اهمیت نمیدادند اما بعداً با مشکلات عدیدهای مواجه میشدند.»
آزمایش سلاحهای ممنوعه و شیمیایی بر روی مردم افغانستان از مواردی است که پزشکان افغان بر آن تأکید میکنند. مدتی قبل «پرس.تی.وی» از پزشکان افغان نقل کرد که مواد شیمیایی استفاده شده در بمباران مناطق مرزی پاکستان، افرادی را دچار بیماریهای پوستی، چشمی و تنفسی حاد کرده است. همچنین ابتلا به سرطان خون از دیگر عوارض این سلاحها است. این سلاحها حتی بر روی محصولات کشاورزی و دامها نیز اثرات مخربی بر جای گذاشته است. دفن زبالههای اتمی در افغانستان، از جنایات پنهان ماندهی غربیهاست.
«مژده» همچنین میگوید: «بعضی از کشورهایی که در افغانستان نیروی نظامی دارند، مواد و زبالههای اتمی خود را به افغانستان آورده و دفن کردهاند. نیروهای خارجی وقتی منطقهای را محاصره میکنند، هیچ موجود زندهای وجود ندارد و در واقع یک منطقهی کوهستانی است. بعد از مدتی که میروند، میبینیم چالههایی در زمین کنده و سپس پر شده است. این چالهها از سوی پاکستان و کشورهای غربی کنده و پر شده است.» غارت منابع اورانیوم افغانستان که از ایالتهای «هلمند و اروزگان» برداشت میشود را هم باید به این مسایل افزود.
مسألهی دیگر، بمباران منازل مسکونی است. در یک نمونه، بمباران یک مراسم عروسی از سوی آمریکاییها، 95 کشته بر جای گذاشت. حملهی سال 2007م. به یک منزل مسکونی در شرق کابل که چهار کشته داشت و حمله به دو منزل مسکونی در «خوست» که 13 نفر از جمله 8 کودک را به کام مرگ فرستاد، از دیگر جنایات اشغالگران است. این حمله در سال 2011م. انجام شد. در 29 ماه می سال 2011م. نیز دو منزل مسکونی در «هلمند» هدف بمباران آمریکاییها قرار گرفت که 14 نفر از جمله 12 کودک کشته شدند.
تنفر از آمریکا و گرایش دوباره به طالبان
مردم افغانستان انتظار داشتند که حضور آمریکا در کشورشان، ثبات، امنیت و پیشرفت را به ارمغان بیاورد. اگرچه اکنون 5/6 (شش و نیم) میلیون کودک افغان میتوانند به مدرسه بروند و زنان میتوانند فعالیت اجتماعی داشته باشند اما تروریسم ریشه کن نشده و فقر و فساد بیداد میکند. تأسیس مراکز فساد اخلاقی در کابل و دیگر شهرهای بزرگ افغانستان، افزایش 40 برابری تولید مواد مخدر از 200 به بیش از 8 هزار تن در سال، افزایش 15 درصدی تلفات غیرنظامیان در سال 2011م. و اصرار آمریکا بر تحمیل پیمان استراتژیک به کابل از دیگر دلایل بیزاری مردم افغانستان از آمریکا افزون بر فعال بودن تروریسم و افزایش فقر و فساد اقتصادی است.
به تازگی هفته نامهی «اشپیگل» یک نظرسنجی را از مؤسسهی «کونراد ادنایر» منتشر کرده است که نشان میدهد، 60 درصد ملت افغانستان، نیروهای آمریکا و ناتو را اشغالگر میدانند. اگرچه نظرسنجی «بی.بی.سی» نشان میدهد گرایش مردم به طالبان در حد صفر است اما گزارشهای متعددی از گرایش مردم به این گروه حکایت دارد.
اصلیترین دلیل گرایش مردم به طالبان، فقر است. آنها فرزندان خود را به مدارس طالبان که تحت حمایت مالی عربستان است، میفرستند تا با پولی که دریافت میکنند، به زندگی خود ادامه دهند. همچنین برخی، فرزندان خود را برای استفاده در عملیات انتحاری به طالبان میفروشند. در این بین عدهی زیادی هم هستند که به دلیل حمایت آمریکا، طرفداران طالبان شدهاند چرا که میبینند این گروه با آنها مبارزه میکند.
طرفداری از طالبان در مناطق جنوبی و شرقی افغانستان بیشتر است چرا که اکثریت جمعیت این مناطق از قوم پشتون بوده و با طالبان قوم و خویش هستند. اما دلیل اصلی همگرایی آنها با طالبان، حملههای هواپیماهای بدون سرنشین آمریکاست که جانشان را با خطر مواجه کرده است. در چنین شرایطی، ریشه کن کردن طالبان، نوعی شوخی تلخ آمریکایی است چرا که در کنار اقدامهای آمریکا که موجب محبوبیت این گروه میشود باید به روابط پنهانی آنها نیز اشاره کرد.
آمریکا با تلاش بسیار به دنبال خروج از باتلاق افغانستان است و به همین دلیل میخواهد پیمان استراتژیک خود با افغانستان را به کابل تحمیل کند. پیمانی که در آن وجود پایگاههای آمریکایی در افغانستان به رسمیت شناخته شده و به نظامیان و اتباع آمریکایی حق کاپیتولاسیون اعطا میکند و ارتش و حکومت افغانستان را برای همیشه زیر یوغ واشنگتن حفظ خواهد کرد، البته اگر آمریکا به آن چه در عراق دچار شد، مبتلا نشود.
رهبر معظم انقلاب از همان ابتدای حملهی آمریکا به افغانستان، هشدار دادند که نظامیان غربی در باتلاق گرفتار خواهند شد و بارها بر این که آمریکا غرق شده و شکست خورده است، تأکید کردهاند؛ از جمله در سفر اخیرشان به کرمانشاه فرمودند: «.... رژیم آمریکا نمیتواند از باتلاقی که به دست خودش در افغانستان به وجود آورده، خودش را خارج کند، چون راهش را بلد نیست. آنها نمیتوانند خودشان را خلاص کنند. با راههای مادی، با نگاه متکبرانه، با روحیهی تجاوز کارانه و طلبکارانه نمیشود در دنیایی که مردم در آن بیداراند کارها را پیش برد...» |