شروع انقلاب های مردمی کشورهای اسلامی منطقه با رویکرد ساقط کردن دیکتاتورهای وابسته به غرب وقتی روی غلتک افتاد، صدای مشابهی نیز از سوریه شنیده شد.
در کشور سوریه پس از کودتای حزب بعث به ریاست سرهنگ حافظ اسد و سپس فرزندش بشار اسد، بیش از 40 سال است که حکومت را در دست دارند. ضلع شمالی جبهه عربی ضد اسرائیلی تنها باقی مانده لشکر اعرابی است که در جنگ های شکست خورده با اسرائیل موضع جدی خود را در به رسمیت نشناختن اسرائیل و مذاکره نکردن با این رژیم جعلی حفظ کرد، اما اقدام عملی چشمگیری را نیز در برابر آن انجام نداد.
اخوان المسلمین، یکی از بزرگترین و پرشعبه و شاخهترین حزب اسلامی جهان بعد از اوج گیری انقلاب اسلامی، دست به اقدام زد و با قتل عام 80 دانشجوی دانشکده نیروی هوایی شهر حمص، از سوی حافظ اسد به شدت سرکوب کرد و چندین هزار نفر را به قتل رساند.
دولت سوریه علیرغم ریشه های علوی، سویه های عملی خود را سکولار انتخاب کرده است و حکومت دینی و یا دین ورزی حکومتی در آن جایی ندارد. شعار اصلاح و اسقاط نظام در سوریه از مناطق سنی نشین که اکثریت جمعیت این کشور است، آغاز شد. پسر روشی تقریبا مشابه پدر در پیش گرفت و با سرکوب شدید مخالفان مسلح به همراه حاضر کردن هواداران خود در خیابان ها سعی کرد شیرازه کار را از دست ندهد.
اما شروع اولین جرقه های مخالفت با اسد با پوشش گسترده رسانه ای عربی و غربی و عبری منطقه اجابت شد. منضم کردن و مشابه سازی حرکت مردم سوریه در کنار حرکت های دیگر مردم منطقه قرار گرفت. فعالیت های گسترده دیپلماتیک غرب و آمریکا علیه سوریه با شعار حمایت از دموکراسی خواهی مردم سوریه، تحریم و تهدید و بمباران اظهارنظرهای مقامات دیپلماتیک تلاش کردند تا بشار اسد را به سمت انزوا و فروپاشی سوق دهند.
حمایت گسترده و سریع مقام معظم رهبری و به دنبال آن تمامی دستگاه های سیاسی و رسانه ای جمهوری اسلامی از بیداری اسلامی مردم منطقه و ساقط شدن دیکتاتورهای مصری و تونسی با این سوال مهم مواجه شد: سوریه چه؟
در داخل این سوال ذهن و دغدغه عمده فعالان سیاسی شد که چه موضعی باید در این زمینه اتخاذ کنند. از سویی دولت سوریه دولتی با وضعیت خاص سیاسی و رفتاری و از سوی دیگر متحد سیاسی بین المللی جمهوری اسلامی است، حال یک حرکت انقلابی از سوی بخشی از مردم سوریه به علاوه حمایت جدی غرب و امیران عرب منطقه از این حرکت، چه باید کرد؟ چه باید گفت؟ آیا اتفاقی که در سوریه افتاده، بیداری اسلامی است؟ آیا حمایت از بشار اسد سیاست صداقت و حریت جمهوری اسلامی را زیر سوال نمی برد؟ حمایت از انقلاب مردم مصر، چون مبارک آمریکایی بود، مخالفت با انقلاب مردم سوریه چون بشار اسد طرفدار جمهوری اسلامی است، چه باید کرد؟
تأخیر و تعلل مسئولان جمهوری اسلامی و رسانه های خبری داخلی در قبال وقایع سوریه بسیار طولانی شد. حمایت از سوریه مساوی بود با حمایت از دیکتاتوری و سندی بود بر حمایت جمهوری اسلامی از حرکت های مردمی منطقه. حضرت آیت الله خامنه ای در سخنرانی راهبردی خویش در سالگرد وفات امام خمینی(ره) به شکلی صریح و بی پرده از عدم حمایت و بدبینی ایران نسبت به اتفاقات سوریه خبر داد. ایشان بر خلاف تصور رایج که انتظار داشت، رهبر انقلاب حمایت خود از نظام سیاسی تک حزبی سوریه با ابهام و یا احتیاط برخورد کند تا از تهمت حمایت از دیکتاتوری دور شود، از این شفافیت شگفت زده شدند.
برخی مغرضین داخلی و خارجی نیز با مسرت از این اتفاق که همان طور که پیش از این گفته اند ایران یک کشور ضد دموکراتیک است و حمایتش از وقایع منطقه سیاسی است، این بار به زعم خود، سندی روشن و قطعی در حمایت از دیکتاتوری و مخالفت با حرکت های مردمی به دست آوردند. این دسته با ساده سازی مسائل سیاسی اجتماعی از مخاطب خود انتظار دارند تا با دسته بندی فضای سیاسی جهانی به دیکتاتورها و دموکراتها، نفی یکی را مساوی دیگری بدانند. رسانه های غربی با پوشش گسترده این عدم همراهی ایران با مخالفان بشار اسد، ایران را مخالف انقلاب های مردمی منطقه و یا یک بازیگر سیاسی و منفعت محور بازنمایی کردند.
تاریخ معاصر ایران اسلامی و حرکت روحانیت شیعه در یکصد و اندی ساله اخیر موارد مشابهی از این رفتار را در خود دارد. شیخ فضل الله نوری یکی از سه روحانی برجسته حرکت مشروطه بعد از مدت کوتاهی به یکی از مخالفان سرسخت مشروطه تبدیل شد. شیخ فضل الله نوری اساس مشروطه را فاسد شمرد و خواستار اصلاح و مخالفت با جریان آزادیخواهی رایج در کشور شد. حرکت شیخ از بخت بد با مخالفت های گسترده و جدی محمدعلی شاه با مشروطه و سپس به توپ بسته شدن مجلس و دوره استبداد صغیر همراه شد. شیخ فضل الله نوری پس از سقوط محمدعلی شاه و فتح تهران به دست مشروطه خواهان به جرم حمایت از استبداد و مخالف با آزادی محاکمه و اعدام شد.
وی در تشریح مواضع خود می گفت: «من والله با مشروطه مخالفت ندارم. با اشخاص بی دین و فرقه ضالّه و مضلّه مخالفم که می خواهند به اسلام لطمه وارد بیاورند. روزنامه ها به انبیا و اولیا توهین می کنند و حرف های کفرآمیز می زنند. علمای اسلام مأمورند برای اجرای عدالت و جلوگیری از ظلم. چگونه من مخالف با عدالت و مروج ظلم می شوم؟ من در همین جا قرآن را از بغل خود درآورده، قسم خوردم و قرآن را شاهد عقیده ام قرار دادم که مخالف مشروطه نیستم. معاندین گفتند این قرآن نبوده است، بلکه قوطی سیگار بوده، حال با همچو مردمی چگونه مخالفت نکنم؟ چگونه بی طرف شوم و سخنی نگویم؟ من مخالف اساس مشروطیت نیستم؛ بلکه اول کسی که طالب این اساس بود من بودم و فعلاً هم مخالفتی ندارم امّا مشروطه به همان شرایطی که گفتم که قانون اساسی و قوانین داخلی مملکت باید مطابقت با شرع داشته باشد.»
شیخ می گفت: «مشروطهای را که از دیگ پلوی سفارت انگلیس سردرآورد، نمیخواهد.»
رسانه های آن زمان فضای سیاسی را چنان بر شیخ فضل الله تنگ کردند که خیمه عزاداری و تحصن شیخ در حرم شاه عبدالعظیم به آتش کشیده شد ودفتر روزنامه اش به جرم حمایت از محمد علی شاه مورد هجوم مردم قرار گرفت.
چند سالی بیشتر از این ماجرا نگذشت که آیت الله سیدحسن مدرس تمام قد با ایجاد "جمهوری" در ایران و الغای سلطنت قاجار مخالفت کرد. سردار سپه رضاخان با طرح جمهوری خواهی در جامعه ایرانی با کمک رسانه های خود و نظامیانش از سراسر کشور برقراری مدل جدید حکومتی جمهوری را خواستار بودند ولی مدرس با اقلیتی اندک در مجلس و با حمایت بخشی از مردم تهران طرح جمهوری را در مجلس ملغی کرد. اما بالاتر از آن مدرس با تهیه طرحی به دنبال بازگرداندن احمدشاه از اروپا و کودتای مسلحانه عشایر غرب ایران علیه رضاخان بود، که به دلیل سستی احمدشاه قاجار عملیاتی نشد. تلاش های مدرس در جهت بقای سلطنت قاجار و مخالفت با جمهوری نیز از سوی رسانه ها حمایت از دیکتاتوری و استبداد تلقی شد.
مدرس در توضیح اقدامات خود می گوید: «من با جمهوریِ واقعی مخالف نیستم؛ ولی این جمهوری که میخواهند به ما تحمیل کنند بنا به اراده ملّت نیست، بلکه انگلیسیها میخواهند به ملت ایران تحمیل کنند و رژیم حکومتی را که صددرصد دست نشانده و تحت اراده خود آنها باشد، در ایران برقرار سازند. اگر واقعا نامزد و کاندیدای جمهوری، فردی آزادیخواه و ملی بود حتما با او موافقت میکردم و از هیچ نوع کمک و مساعده با او دریغ نمینمودم.»
بعضی از ساده دلان پهنه سیاسی را با سادگی ارزیابی کرده و انتظار دارند تا همگی نیز از منطق کودکانه آنها پیروی کنند تا هر ندای آزادی خواهی را حمل بر صداقت و حقانیت ارزیابی کنند و از آنها حمایت کنند. از سوی دیگر هر سرکوب و خشونتی را زشت برشمرند و خواستار محکومیت آن باشند. آنان موضع سیاسی خود را مخالفت با ظالمان می دانند که هیچ ظالمی با ظالم دیگر تفاوتی ندارد. اسرائیل، آمریکا، سوریه و حتی نیروهای انتظامی جمهوری اسلامی در مقابله با فتنه گران در چشم اینان یکسان هستند. این رویکرد از سوی مدعیان اخلاق و مذهب در فضای سیاسی و حاملان ادبیات دینی طرفدار بیشتری دارد. اگر غرض ورزی و نیات پلید در نظر گرفته نشود، عجیب آن است که همیشه دولت های ضد آمریکایی و ضد اسرائیلی هستند که در اولویت مخالفت و انتقاد این قشر قرار می گیرند و با لطایف الحیل نقد و هتک اسرائیل و آمریکا در اولویت دوم قرار می گیرد.
اما ذکاوت و هوشیاری روحانیت اصیل شیعه در طول تاریخ در خشت خام چیزی دیده است که نوباوگان سیاسی در آینه هم قادر به دیدن آن نیستند. امروز که یکصد و اندی سال از مشروطه انگلیسی گذشته و 80 سالی از نظام رضاشاهی گذشته است، دوراندیشی و تیزبینی سیاسی مدرس و شیخ فضل الله نوری در دیدن دست انگلستان و استعمار در پشت حرکت آزادی خواهانه به ظاهر مردمی تحسین و تقدیس می شود.
حضرت آیت الله خامنه ای نیز با قاطعیت اصل اساسی در سیاست بین الملل اسلامی جمهوری اسلامی در قبال حرکت های مردمی منطقه در یک جمله این گونه بیان می کنند که هر جا نفع اسرائیل و آمریکا در آن باشد، این حرکت در مسیر غلطی است. راهبردی که در آن نیاز به جزئیات و اخبار پشت پرده و تفصیلی هم نیاز ندارد، حمایت وسیع و گسترده عربستان، آمریکا و اسرائیل از معترضان سوری ره به ترکستان دارد.
حضرت آیت الله خامنه ای (حفظه الله) در تشریح موضع ایران نسبت به سوریه می فرمایند: «شاخص عمده در حرکت مردمىِ این کشورها سه چیز است: یکى اسلامى بودن، یکى ضد آمریکا و صهیونیست بودن، و یکى مردمى بودن. این شاخص در همهى این کشورها مشترک است. ملت مصر که یک ملت شاخص در دنیاى عرب و دنیاى اسلام است، ملتى است که این نهضت را به راه انداخته است، این انقلاب را در کشور خودش به وجود آورده است، هم اسلامى است، هم مردمى است، هم صریحاً ضد آمریکا و ضد صهیونیستى است. بقیهى کشورها هم همین جور.
موضع ما در مقابل این حرکتهاى مردمى روشن است: هر جا حرکت اسلامى است، مردمى است، ضد آمریکائى است، ما با این حرکت همراهیم؛ اما اگر در جائى ببینیم با تحریک آمریکائىها، با تحریک صهیونیستها، یک حرکتى به راه افتاده است، با آن حرکت همراهى نمیکنیم. ما با حرکتهاى ضد آمریکائى و ضد صهیونیستى همراهیم. آنجائى که خود آمریکا و خود صهیونیستها وارد میدان میشوند تا یک رژیمى را ساقط کنند، تا یک کشورى را اشغال کنند، آنجا ما نقطهى مقابل حرکت آمریکائىها قرار میگیریم. آمریکا نمیتواند به نفع ملتهاى این منطقه فکرى بکند و کارى بکند؛ هر کارى میکنند و هر کارى تا امروز کردند، بر علیه ملتهاى این منطقه بوده است. این موضع ماست.»
1390/03/14بیانات در بیست و دومین سالگرد امام خمینی(ره)
همان طور که در صدر آمد، این گونه موضع گیری ضداسرائیلی و ضدآمریکایی نه تنها بی سابقه نیست بلکه رویکردی است که حقانیت خود را در طول تاریخ ثابت کرده است. هر چند رسانه های امپراتوری سلطه بخواهد این رویکرد را ناشی از استاندارهای دوگانه و عدم صداقت جلوه دهد. برعکس ناشی از شجاعت و شهامتی است که از صداقت متکی به میراث سیاسی شیعه در ضدیت با سران کفر و استکبار برخاسته است.
البته امروز که ملت های منطقه یکی پس از دیگر سفیر اسرائیل را از کشور خود اخراج می کنند و اتحادیه اروپا طرح اخراج سفرای سوریه را مطرح می کند، حقیقت آزادی خواهی و اسلام خواهی بر بیداردلان روشن تر شده است. |